|
شاید درون این نگاه ها که ورق زدی دنبال داستان ِ تازه میگشتی همیشه ان طرف تر این پلکها چند لطیفه برای مست کردن لبهایت زیر خنده های کودکانه مانده است .!!!!! چند طنز تلخ!!!! بخند و برو گریه نکن! که نقاشی ام اب نمیشود که از وجدان درد رنگها. قلمویم شکست که لابد پر های پروانه ام زشت بود که خودکشی کرد که از عینکهای اجری ات که نگاه کنی... لابد پسرکی بود که گلهای سمی ِ دامنت را بو کرد و مُرد گریه نکن.! + 87/04/13 11:25 توسط حامد |
سایه ها مرز بین اجساد و اجسامند! که زل زدی و لو رفتی. حروف با خرناس های مضحک خطوط زاییده شدند. تا معنی ِ الفبای خنده هایت معما ترین بازی ِ پاره خطها شد من یک گیگ حافظه ام که خاطرات میان سیل عکس ها مومیایی شدند به حرمت قابها که پشت کنی من به چهار دیواریت پشت نمیکنم که یادت بماند /هفت سالگی/ که صدای زنگوله ی بزبز قندیت ازهمین اطراف می آمد! کرشمه های تقلبی ِ خاله بازی هایت.....ولباس توری سفید و افسانه... وهمین چیز ها دیگر زیپ افکارم را کشیدند و من به بکارت تمام دی اِن اِی هایی که از سر انگشتهایم پاشیدند مشکوکم. پشت این ووووول خوردن های حروف داخل جمجمه ی نیم دایره ام که نیمی از ان از حسرت پر شد میرسی به پرانتز هایی که سرانجام ترکیدند و من بزرگ شدم.تا یاد دلقک بازی هایم برای حضرت مسیح بیفتم که چه ناز میخندید.وزیر لب چیزهایی میگفت که خودم را به نفهمی زدم و همین شد که خوردم به تور یک ماهیگیر که قصد صید دریا داشت وگرفت و چشمهای غورباقه یی ام کنسرو شد و داخل گلوی مادر بزرگم گیر کرد و مُرد و سالهاست که من کابوس صیاد میبینم و در خواب با خودکار های بی جوهرم میکشمش. وبا ناخن های نتراشیده اش که صورتی سیر میباشند فرو میکنم داخل چشمهایش و کسی را داخل چشمهای کسی که داخل چشمهایش است میبینم که التماس میکند. و من با واژه ها بیگانه ام.بالهایم را چیدند و خزیدم گوشه ی اسمان مستطیلیم و این گونه بود که گوشه گیر شدم. کز کردم و ریختم روی این صفحات مجازی و شد انچه شد که از خورجین سوراخ سوراخ الفبایم گاهی راز هایی ریخت و من سبک شدم! از بُهت لبخند های ذوزنقه اش گیچ شدم و مردم.و سالهاست پرتاب میشوم بین دستهایی که الک دولک بازی میکنند تا انتها خودم را با سوزن خیاطی مادر بزرگم که تنها یادگاریش بود دار زدم و نمیدانید که چقدر سوراخش تنگ بود.و اینها که شاید بخوانید و شاید تر بفهمید.حاصل الکهای بی حاصل ذهن خسته ی یک مردست! signora جاده ها که راه گم کنند پستچی هم عابر خیابان تو نمیشود وقتی همه ی در ها بوی دیوار گرفت که صدای دیلینگ دیلینگ زنگ خانه ام را کلاغ هایت یادگاری بردند / نشان به ان نشان که کلاغ های تو هنوز فرق بین غینو و قاف را نمیدانند/ Signora عقربه ها که خودشان را جار میزنند. گورشان را گم کردند با سرعت نور که در من لغزیدی. سیاهیم که از چشمان قهوه ای ِ دچارت ریخت نگاهت بوی زرد پاییز گرفت / تا خدا هم از صدای خش خش ِ خشک ِ دستهایم. زیر قدمهای سرد شب.گریه اش ......../ signora التماس بوسه های نیمه کاره ام را که خط بگبری دووودم ازحباب های دامن توری ِ پف کرده ی ِ سیندرلا رد شد خودم را که با کبریت های همان دخترک اتش زدم... signora از ارتفاعات لبخند هایت سقوط کردم / که با همه ی سفید ترین گچ های دنیا هم حاشیه ی قلبم نقاشی نشد / قبرها جای خوبی برای عشق بازی با فرشته هاست که کارنامه ام را که نگاه کنی هنوز هم مهمانم شهریور هم شاید sigora خاطرات را که با لهجه ی ایتالیا یی ِ کشدار بخوانی همیشه پشت این کلمات خواهی ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااند سیگنورا. به گنگی ِ دستهایم هایم نخند حالا خودکار هم ناز میکند + 87/04/07 12:14 توسط حامد |
دیگر از این همه سلام ضبط شده بر آداب لاجرم خسته ام،بیا برویم.. . . . پی صدایی که گفت بیا رفتم...تمام راز سفر فقط خواب یک ستاره بود! (سید علی صالحی) ساعت ۲:۲۰ بامداد از ماه بگو.از استعاره.از خواب.از پسر بچه ای که به بهانه ی پچ پچ های رندانه ی درگوشی امد تا ......... بوی کویر رو غلپ غلپ میبلعم.یاد کتاب جغرافی لخت یه دختربچه میفتم...یاد خاطره هایی که جای نوشتن تو دفتر خاطرات غفل دار...رو موجای دریا نوشتی. ساعت ۲:۲۶ بامداد عینک با کراوات خیلی بهم میاد...من عینک نمیخوام...نمیخوام دستای این بازیگرا منو گریم کنه.... نیازم.....عینکو بردار...گفتم دستامو بستن..اینجا من بهترین بازیگر تئاترم....دستامو بستن به یه تخت...نقش یه روانی رو دارم.مستاجر رو بخون..فقط قصه ی تلخی شبیه به زندگی منه...(انتظار یه کتاب خوب رو نداشته باش) ساعت ( گور پدر ساعت..چه فرقی میکنه) سرانگشتام مورمور گرفته..انگار یه کلمه یا یه چیزی شبیه به این میخواد از سرانگشتام بپاشه..... پاشید.....گرگرفت...سوختم...جیز بود + 87/04/01 15:16 توسط حامد
اگه یه روز برای تفریح بری وسط کویر ماشینتو بزنی یه گوشه بری رو خاکا.رو شون بغلتی .خسته شی دراز بکشی اگه تو مسیر حرکت مار قرار بگیری. اگه بی حرکت بی حرکت باشی.لمست میکنه اما احساست نه.چون فکر میکنه تو قسمتی از پوسته ی زمین یا بخشی از پستی بلندی های اونی .ازت رد میشه ودیگه خطر نیش زدن تورو تهدید نمیکنه .من حرکت میکنم پس احساسم کن. لمسم کن .من قسمتی از پستی بلندی های زندگیت نیستم .فرق جنس منو با جنس پوسته ی زندگیت بفهم .
من بزرگتر ازسادگی یک اتفاقم
.............................................................................
دیروز ظهر باز گونه اش توی خواب های مچاله ام گرفتار لبهایم شد. به چشمهایم نگاه نمیکرد.کمی از دیدن وزوزی ترین موهای دنیا داخل چشمهایم میترسید. سلام! کلاه سیاه کهنه ام را برداشتم کمی به جلو خم شدم و لبخندِ مصنوعی ِ ماهرانه ای به چهره داشتم.زانوهایش زاویه خورد.چین های دامنش که تا بالای زانویش بود.بیدار شدند.لبخندی واقعی به چهره داشت. پاک تر از گریم حرکات صورتش بود. امد! .ابروهایم کمی از صدای لولاهای خشک در کافه تاب خورد. پوستش کمی افتاب خورده وتن اغوا کننده ای دارد.تنها بود. بدون توجه به نگاه هایی که توی خیالشان روی بدنش میلغزیدند. (یک لیوان وتکا لطفا).پشت به من نزدیک بار نشست.نوشید. مست به نظر نمیرسید.رفت! شب بود! تاریکی رویاهای نیمه شومم را میلیسید.چشمهایم را بستم. تنش بوی تند باروت میداد.انگار کسی چند لحظه پیش قلب پسرکی را نشانه گرفته بود و.... بَنگ.بنگ صید شدم! جیلیزو ویلیزِ خاکستر سیگارم که ریخته بود داخل لیوان مشروبم بلند شد.صدای غل غُل ِ قبلم که زیر سنگینی غرور صورتم پنهان بود را میشنیدم.امد.نشست.خورد.مست نشد.رفت. باختم! دوئل نابرابری بود.پیرهن قرمزمایل به زرشکی ِ ملوسی به تن داشت. بوی عطرش داخل ریه هایم با دود سیگار حل شد. گیج ِ گیج ِ گیجم خوابم! نزدیک میشود. انتهای موهای خرمایی اش پیچ ریزی خورده. باد پرتش میکند بین دستانم. رنگ چشمهایش در پس زمینه ی ابی اسمان محو میشود.بیدار میشوم رفت! یادم میماند که پوکر بازها دست اول را کوتاه می آیند.
+ 87/03/31 21:46 توسط حامد |
پرانتز: باز من خوابم. یکی با ناخوناش رو صافترین تخته ی دنیا نقاشی میکنه غژ غژ لولاهای خشکِ پلکی خلا رو محاصره میکنه اونطرف خیابون یکی با دستای من دَف میزنه!! تلق تلق ِ بطریای خالی توی ِ جوب...منو تا مستی ِ دیشب میبره! موسیقی پست مدرن که میدونین چیه؟اینا باهم یه کاست دادن بیرون من یک سگ بولداگم نه این کاست لالایی نیست که خوابتون ببره و..... گوش کنین وبین خودمون بمونه که این نوار ِفاسد خیلی وقته پیچیده! بسته لبخند کال ِ ضمیر ِ غایب. روی داغی چهره ی دوم شخص ترکید. من همه دیکشنری های دنیا را حفظم. شاهزاده ی غمگین من سکوت کن معنی میکنم تبسم های موذی ِ ویترین ها برایم اشناست قاصدکی روزی همین طور می خندید شیهه ی استکان های خالی رو گردی میزهای چوبی شعله ور میشود! تا به یاد داشته باشی. عکس ها راوی ِ خوبی برای تکرار ترانه های قدیمی اند! ادامه. . . تقویم های تازه نفس. منتظر قمار باز های تازه اند. نگاه های تا خورده! وسوسه ی تقلبم میشوند که این بار خوب بُهر نزدی فاحشه ی من....حکم هرچه دلت بخواهد! که در امتدادِ انتهای ِ حیله ی ِ موذیانه ی ِ اعداد. تمام سکانس های شب را....مهمان یه هوا.......هوسم کنی!
پرانتز: باز چهره اش زیر نگاهم که از میان مژه هایم پرت میشود. هاشور میخورد. دستهایش را برای کفش هایش قلاب میکند. میپیچد.بالا میرود.وووو . . ونقطه که باز سانسور میشوم با حسرت همه ی غدغن ها! بسته + 87/03/27 19:0 توسط حامد |
دستهایی که به قصد حبس. از نگاه های ترد دخترکی پرتاب میشوند میرسند دور سرم گردبادی میشوند تا با پاپیونی(صورتی) روی تنم آرام میگیرند تقدیم میشوم تا پستچی که تنها ترین مرد اینجاست کمی به من و مقصد خیالیم بخندد. چشمهایش شبیه چشمهای شیرهای تخت جمشید بود.زول که میزد.نه.شلیک که میکردغبار هوا توی بدن سوراخ سوراخ شده ات مینشست بوی خاک میگرفتی.میم اسمم را که میکشید انگار القبا را گلوله کرده اند از دامنه ی یک کوه پُربرف رهاااااااااااااااااااا.بزرگ میشد.بزرگ میشد میشد میشد سفید سفید سفید تا منو باقی حروف اسمم انقدر قلت میخوردیم تا گیج میشدیم.من دیوانه میشدم.جادو میشدم تا یکباره کلاف توهمم درون دره ای سقوط میکردو پودر میشد. خوابش که میبرد پشت در اتاقش می ایستادم و انقدر با چراغ قوه ام وَر میرفتم تا سایه ام را از زیر در بچپانم داخل اتاق.میرفت تا خوابهایش را که به بلوند ترین مرد شهر آلوده بود از زیر پلکهای خمارش برایم نقاشی کند.باران که می آمد رنگ شاتوت دور لبهایش سُر میخورد کف کوچه. از کف اسفالت کوچه پایین میرفت تا میرسید به وسط زمین.هرچی میگفتم همه ی این مواد مذاب اتش فشانی زیر سر ِ .......... است باور نمیکردند.راز بود بین من و خودش.اینجا زلزله خیز ترین کوچه ی دنیا بود پرانتز:( با دوچشم.چشمک زدن ریسکش بالاست........باز که کنم شاید نباشی) ............................................................. پرانتز: دوستان تو ادامه ی مطلب یه عکس طراحی این بنده ی کوچک می باشد! (البته طراحی که نمیشه گفت فقط یه ور رفتنو بازی کردن کوچولو با عکساست ...خوشحال میشم..نظرتونو دربارش بدونم.خوشحال) پرانتز:(لطف کنید برید اینجا.و سعی کنید مفید باشید.یکی به کمکتون نیاز داره.به ما) + 87/03/18 1:48 توسط حامد |
دستهایی از جایی شبیه نقطه.......
جایی. خیلی خیلی خیلی دور دور. دور. دور تلو تلو میخورند..نمیدانم دست تکان میدهند یا خداحافظی میکنند (میدانم...بین خودمان بماند) کسی از نزدیکی همان نقطه ها می اید می اید تا همه ی هزار شمع هفت سالگیم را دود کند نمیداند اینجا عقربه ها قوی میچرخند فوت میکند...میکند...میکند....میکند.... لبهایش می افتد توی پارافینم.. غرق میشود....با هم در هفت سالگی تنش عایق جاذبه است رهااااااااااااااااااا تا بالاتر ازکلاغ ها پرواز میکنم تا بدانی...که بادبادک ها هم حسود میشوند تا باز نفهمی که تیله های تک پر آبیم نمیتوانند پروازکنند (و گمان هم نکنی که پریدن دو بال میخواهد) زمین طعم ابنباتی کفشم را میلیسد...میمکد...میرسم signora همه ی جاده را برایت اورده ام دیگر پنجره ها رو به هیچ جاده ای باز نخواهند شد signora کوله ام سبک است این بارعطرت را میبرم شهوتت که روی چشمهایم میریزد نابینا میشوم تا نفهمم......میان خواب های مات و کوری یک پرده ی توری سیاه فاصله است فکر میکنم لیدی قصه های منم این شکلی باشه. ( مرسی پیکاسو)
از فال لیز قهوه ات که بیفتی بغلم...میرویم.......شاید به بیراهه جایی که از دستهای مکنده ی هر نقشه ای در امان باشد ان روز را خوب خاطرم است چشمهایم را به قلاب ماهیگیریم قلاب کرده بودم....شاید به قوص ماه میخواستم از کف اینمرداب مرواریدی بدزدم...میخواستم ثروتمند ترین مرد دنیاباشم چشمهایم تنها طعمه ی چکمه های پاره ای شد شاید ان روز که میخواستی برکه را پرواز کنی...افتاده بودند انجا ان روز را خوب خاطرم است باد که زیر رویاهایت زد سراسر دشت پر شد از بوی بابونه ی وحشی پر شد از بوی عریانی واژه هایی که خوابهایت را لو میدادند ان روز را خوب خاطرم است
+ 87/03/10 2:50 توسط حامد |
خاطرم امد شاید نگاه مات پلکهایم هنوز روی بخار خشک پنجره ای مانده باشد...... بگذریم....- فراموش کرده بودم پشت اون پنجره. که دیگه کسی کابوس کلمه های وحشی هیچ پسرکی رو نمیبینه + 87/03/04 0:16 توسط حامد |
|